
عشق یک حس مقدس پارت دوم

سلام سلام من اومدم با پارت دو هم اومدم
رفتم در رو باز کردم آدرین با پدرش اومده بود خونه ی من اینجا چیکار داشت؟ به خودش و آقای آگراست سلام کردم وقتی اومدن تو درو بستم. آقای آگراست گفت: سلام خانم مرینت من اومدم پسرم و از شما خواستگاری کنم. یهو چشام شد اندازه ی دو تا پرتقال. گفت: میدونم تعجب کردید.
ازتون خواهش میکنم به پسرم فکر کنید. بعدم رفتن. با آلیا تماس گرفتم وقتی برداشت تموم قضیه رو براش تعریف کردم. بابای آدرین بهترین مد رو میداد تا پسرش بپوشه پس یکم روی کلاهم کار کردم تا قشنگ تر بشه. باید یه لباس قشنگ برای جشن مد بپوشم.
روز جشن مدآدرین: میخواستم ببینم مرینت بهم چه جواب ی میده ؟ چی درست کرده آخه مرینت طراحی مد میخوند
پارت دوم به پایان رسید