
عشق یک حس مقدس پارت چهارم

پس از روز ها اومدم با پارت جدید
از زبان آدرین: فردای جشن مد امروز قرار بود دوباره برم خواستگاری امیدوارم مرینت بهم جواب مثبت بده یه حلقه ی خوشگل داده بودم براش بسازن یه انگشترم براش خریدم امیدوارم ازشون خوشش بیاد. کتی که تازه خریده بودم رو پوشیدم و یه عطر قشنگ زدم. از زبان مرینت: خوشبختانه قبلا لباس خریده بودم
یه لباس صورتی با دامن آبی پوشیدم. خودم تو آینه نگاه کردم و یکم رقصیدم. خیلی شاد بودم موهامو شونه کردم و بافتم بعد به آلیا زنگ زدم.
مرینت: الو آلیا: چی شده باز مرینت: باورت نمیشه اامروز آدرین دوباره میاد خواستگاری
آلیا: چی مرینت: میگم که بهش جواب مثبت میدم.
بعد از اینکه حرف زدنم با آلیا تموم شد شروع کردم به آرایش کردن خودم
دیگه جدی جدی تموم شد