عشق یک حس مقدس پارت چهارم

تنها در شب های تاریک تنها در شب های تاریک تنها در شب های تاریک · 1402/6/2 14:41 · خواندن 1 دقیقه

پس از روز ها اومدم با پارت جدید 

از زبان آدرین: فردای جشن مد امروز قرار بود دوباره برم خواستگاری امیدوارم مرینت بهم جواب مثبت بده یه حلقه ی خوشگل داده بودم براش بسازن یه انگشترم براش خریدم امیدوارم ازشون خوشش بیاد.                                         کتی که تازه خریده بودم رو پوشیدم و یه عطر قشنگ زدم.      از زبان مرینت: خوشبختانه قبلا لباس خریده بودم 

یه لباس صورتی با دامن آبی پوشیدم. خودم تو آینه نگاه کردم و یکم رقصیدم. خیلی شاد بودم موهامو شونه کردم و بافتم بعد به آلیا زنگ زدم. 

مرینت: الو  آلیا: چی شده باز  مرینت: باورت نمیشه  اامروز آدرین دوباره میاد خواستگاری

آلیا: چی  مرینت: میگم که بهش جواب مثبت میدم. 

بعد از اینکه حرف زدنم با آلیا تموم شد شروع کردم به آرایش کردن خودم 

دیگه جدی جدی تموم شد